لسان الملك سپهر
384
ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )
بىمدد انبيا و معونت پيغمبران عنايت هدايت توانند يافت ؛ و اين انبيا را صاحب ناموس خوانند ؛ و ناموس به معنى تدبير سياست است ، پس شريعت را كه ناموس الهى خوانند ، ناموس اكبر باشد ، چه اندر وى سياست سياسات است . و غرض از شريعت كار به عدل كردن و راه به وسط بردن است ، چه نيكوئيها همه در عدل است و خيرات و مبرّات و از يكى ستدن و به ديگرى دادن ، و ميانه روى كردن همه از عدل باديد آيد . و اين عدل در اين جهان سبب بقاى مردمان گردد و در آن جهان دستگير نفوس باقيه شود . و انبيا كه از يك سوى اتّصال به مبادى عاليه و اطلاع بر حقايق اشياء و امور مغيبه دارند و از سوى ديگر به ارتباط مادّه و صورت با مردمان انباز باشد ، طريق عبادت كه مقصود آفرينش هم اوست بنمايند و گفتار و كردار ايشان سند قول و فعل مردمان باشد . عصمت و اين جماعت انبيا بايد كه از گناه اندك و بسيار و سهو و نسيان معصوم باشند و گرد هيچ خطا بر دامن عصمت ايشان فرود نشود ، چه اگر از نبى به سهو يا به عمد خطائى رود مردمان بايد مطابعت وى كنند و اگر نه او را به منع و زجر از عصيان بازدارند و هيچيك از اين نزديك عقل روا نباشد و اين انبيا به معجزه شناخته شوند . معنى معجزه و خرق عادت و معجزه خارق عادت است ، مقرون به تحدّى با عدم معارضه ، و خرق عادت اثبات يا نفى امرى است كه عادت جارى نشده باشد ؛ و مراد از مقارنت تحدّى آن است كه وقوع معجزه مقارن و مطابق دعوى باشد ؛ و غرض از عدم معارضه آن است كه ديگران به مثل آن نتوانند آورد تا از جمله سحر و شعبده شمرده نشود . و جز اين را معجزه نخوانند ، چه تواند بود كه نفوس احداث امور غريبه كنند به